صفحه اصلی

ایمیل ما

آرشیو مطالب

طراح

»» منوی اصلی
لينکهاي سريع
صفحه نخست
ايميل ما
آرشيو مطالب
طراح قالب
سایت ساز پلاکفا
آپلود سنتر پلاکفا
موضوعات

»» آرشیو ماهانه
1390

»» لينک دوستان

»» لوگوی دوستان


»» آمار بازدید

آمار کاربران:
افراد آنلاين : 0 نفر
تعداد اعضا: 0 نفر
آخرين عضو:
به روز رساني: 23 دی 1390
آمار مطالب :
کل مطالب : 50
کل نظرات : 114
کل موضوعات : 3
آمار بازديد ها :
کل بازديد : 832
بازديد امروز :9
بازديد ديروز : 0
بازديد ماه : 112
بازديد هفته : 11
بازديد سال : 112
بيشترين بازديد : 77
........................................................... ............................................................ .....................................................................

تبلیغات





»» بكشيد ما را؛ ملت ما بيدارتر مي شود

لايزال يويد هذاالدين بالرجل الفاجر.
بكشيد ما را؛ ملت ما بيدارتر مي شود
اين رجل فاجري كه خون عزيز ما را به زمين ريخت ، تاييد كرد دين خدا را. يعني خدادين خودش را به او تاييد كرد. با ريختن خون عزيز ما، تاييد شد انقلاب ما. اين انقلاب بايد زنده بماند، اين نهضت بايد زنده بماند، و زنده ماندنش به اين خونريزيهاست .بريزيد خونها را؛ زندگي ما دوام پيدا مي كند. بكشيد ما را؛ ملت ما بيدارتر مي شود. ما ازمرگ نمي ترسيم ؛ و شما هم از مرگ ما صرفه نداريد. دليل عجز شماست كه در سياهي شب ، متفكران ما را مي كشيد. براي اينكه منطق نداريد. اگر منطق داشتيد كه صحبت مي كرديد؛ مباحثه مي كرديد. لكن منطق نداريد، منطق شما ترور است ! منطق اسلام تروررا باطل مي داند. اسلام منطق دارد؛ لكن با ترور شخصيتهاي بزرگ ما، شخصهاي بزرگ ما، اسلام ما تاييد مي شود.









به نقل از ایران هسته ای، به دنبال ترور مصطفی احمدی روشن، معاون بازرگانی سایت نطنز و از مسئولان برنامه هسته ای ایران، برنامه ریزی ها برای ورود به فاز مقابله مثل جدی شده است.

منابع مطلع می گویند با توجه به اینکه ترور انجام در صبح روز چهارشنبه 21 دی 1390 (11 ژانویه 2012) یک ترور دارای امضا و کاملا شبیه ترور شهیدان مسعود علی محمدی و مجید شهریاری بوده است، بنابراین در جامعه اطلاعاتی ایران در این باره که مسئولان میز ایران در سرویس های اطلاعاتی اسراییل، امریکا و انگلیس پس پرده این تروها هستند هیچ تردیدی وجود ندارد.

این ترور درست در روز سالگرد شهاردت دکتر مسعود علی محمدی انجام شد.

یک منبع امنیتی به «ایران هسته ای» گفت: «با توجه به اطلاعات دریافت شده از مجید جمالی فش عامل ترور شهید علی محمدی که وابستگی اثبات شده به موساد دارد، جامعه اطلاعاتی ایران اکنون از موقعیت بسیار خوبی برای طراحی عملیات های مقابله به مثل در مقابل ترورهای انجام شده از سوی سرویس های غربی قرار دارد».

این منبع ادامه داد: «پاسخ ایران یک پاسخ فرامرزی و فرا منطقه ای است و از این راهبرد تبعیت می کند که هیچ کدام از آمران و مباشران این پروژه ها هرگز در هیچ نقطه ای نباید احساس امنیت کنند».

وی همچنین گفت: «ایران وارد دوران جدیدی از عملیات ویژه اطلاعای علیه دشمنان خود خواهد شد؛ امری که در آن مهارتی ویژه و منحصر بفرد دارد»..

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» 9دي امد و .....

گر او طلبد بی سر و بی دست شویم
از بهر ولی نوکر دربست شویم
عید نه دی آمده ای حق طلبان
ساندیس بیاورید تا مست شویم


پ.ن :با اين كه 9دي اروممون كرد اما هنوز هم وقتي ياد اون عاشورا ميافتم قلبم تو قفسه سينه ام سنگيني ميكنه و ........و.

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» نامه همسر شهيد عابدي

بسم الله الرحمن الرحیم

همسر شهيد عابدي در پاسخ نامه اي كه به اسم همسر شهيد باكري در سايت نوري زاد منتشر شده است، نامه اي نوشت.

 

متن نامه به شرح زير است:

خواهر عزیزم سلام

امروز در سایت آقای نوری زاد با نامه ای مواجه شدم که وی ادعا کرده بود، این نامه متعلق به شماست. با توجه به محتوای نامه باور این ادعا برایم سخت است؛ البته در گذشته مواضع نامأنوس و تعجب برانگیز از شما خوانده بودم، ولی این بار کمی متفاوت بود، لذا بر آن شدم به عنوان یک همسنگر سابق و انشاءالله همسنگر فعلی و همسنگر آینده، نکاتی را به عرضتان برسانم.

از جهاتی من و شما شباهت هایی با هم داریم از جمله همسر شهید و معلم بودن، شباهت دیگر تأکید بر آرمان شهدا، راه امام، اسلام، انقلاب، حجاب و در یک کلام همه ارزش های اسلامی و انقلابی است، اما تفاوت هایی هم داریم که به برخی از آنها اشاره می کنم.

۱. بنده برخلاف شما به پدیده های سیاسی و اجتماعی به صورت احساسی و یک بعدی نگاه نمی کنم؛ به عنوان مثال همچنان که در نامه منتسب به شما آمده، عبور ماشین نیروی انتظامی از روی یک فرد را می بینم و آن را تقبیح می کنم، عبور ماشینی دیگر با سرعت ۱۴۰ کیلومتر از روی بدن بسیجی شهید غلام کبیری در میدان کاج سعادت آباد را هم می بینم و آن را نیز محکوم می کنم.

۲. بنده هر گونه افراطی گری را تقبیح می کنم، از این رو به شیوه مقابله خشن با اغتشاشگران در خیابان بدون انجام تدبیر لازم برای تفکیک مردم عادی و عابران پیاده اعتراض دارم، اما معتقدم با اغتشاشگران واقعی که به دستور صدای آمریکا، «بی. بی. سی» و رضا پهلوی به خیابان می آیند و چادر از سر زنان مومنه می کشند و صدها بانک را به آتش می کشند، مرگ بر اصل ولایت فقیه می گویند، یعنی همان چیزی که همسر من و شما برای پاسدارای از آن و به فرمان ولی فقیه زمان به جبهه رفتند و جان عزیز خود را تقدیم کردند، شعار نه غزه، نه لبنان سر می دهند، شعار بهایی، بهایی حمایتت می کنیم سر می دهند، مانند گرگ های گرسنه یک بسیجی نوجوان را محاصره می کنند و لباس از تنش درمی آورند و ده ها جنایت دیگر مرتکب می شوند، با چنین سگان وحشی هم باید قاطعانه تر از قبل برخورد کنند.

۳. بنده برخلاف شما معتقدم اگر همین پاسداران و بسیجیانی که آقای نوری زاد معلوم الحال، ناجوانمردانه و همسو با آمریکا و اسرائیل به آنها حمله می کنند، نبودند آن گرگ های وحشی نه به تو رحم می کردند نه به من و نه حتی به زن و بچه های آقای نوری زاد و من برای این ادعای خود دلیل دارم؛ از جمله به یاد شما می آورم همایش جنبش سبز را در برج میلاد قبل از انتخابات که هنگام پخش یک کلیپ به محض ظاهر شدن تصویر شهیدان همت و باکری جماعت سبزی یکصدا هو می کنند. می توانید در مورد این مسئله تحقیق کنید.

از جمله پاره کردن پرچم عزاداری سید الشهدا در روز عاشورا و کف و سوت زدن آنها در روز عزای کائنات دقیقاً مانند منافقین و طرفداران بنی صدر در روز عاشورای سال ۵۹ که موجب تأثر شدید امام (ره) شد و ایشان در یکی از سخنرانی های خود به همین مسئله اشاره کردند.

از جمله ضرب و شتم یک معلم در مقابل چشمان زن و بچه اش فقط به خاطر اینکه ریش داشت؛ طوری که از هوش رفت و صدا و سیما نیز هم صحنه ضرب و شتم او را بارها پخش كرد و هم مصاحبه با وی را در بستر بیماری و حتماً شما نیز این فیلم ها را مشاهده کرده اید.

۴. خانم امیرانی بنده برخلاف شما و آقای جوانفکر معتقد نیستم که آقای میرحسین را دشمن در ترشی نگه داشته بود و او را به ترشی تشبیه نمی کنم. من او را به ماری سمی تشبیه می کنم که در آستین نظام پرورش یافته بود تا در روز موعود زهر خود را بریزد و به خیال خامش نظام را از پای درآورد، اما مردم ما در روز ۹ دی این مار را زیر پای خود له کردند.

۵. بنده برخلاف شما تظاهرات ۵۰ میلیون نفری ۹ دی در سراسر کشور را در دفاع از ظلم نمی دانم، بلکه در مقابل خیانت و ظلم می دانم، خیانت و ظلمی که توسط آمریکایی ها، انگلیسی ها، اسرائیلی ها، رضا پهلوی، مسعودرجوی ها و میرحسین ها، کروبی ها، خاتمی ها و غيره مدیریت می شد که اگر مانند بنده اهل رصد رسانه ها باشید، نمی توانید این واقعیت را انکار کنید. در حالی که مقامات آمریکایی و غربی علناً اعلام کردند که حامی جنبش سبز هستند و تمام توان رسانه ای خود را در حمایت از جنبش سبز به میدان آوردند. به اين ترتيب هیچ آدم عاقل و منصفی نمی تواند غربی بودن جنبش سبز را انکار کند.

خانم امیرانی توصیه می کنم کتاب «سایه عقابها»، صفحه ۳۲۳ را بخوانید که توسط فردی به نام امیررضا پرحلم در سال ۸۴ منتشر شده است. در صفحه مذکور آقای مک کین، از مقامات آمریکایی، حتی نام جنبش را هم اعلام می کند؛ «جنبش سبز» و دهها شواهد و قرائن دیگر که ندیدنشان از سوی شما بسیار عجیب است.

۶. بنده برخلاف شما آقای نوری زاد را نه تنها حر نمی دانم، بلکه پست تر از حرمله می دانم که وقتی عرصه را بر ولی خود تنگ دید نه تنها به دفاع از او برنخاست، بلکه برای عقب نماندن از ملک ری و غنائم دیگر از هنر تیراندازی خود نهایت استفاده را کرد تا بهتر از شمر و سنان و عمر سعد تیر به قلب ولی زمان بنشاند.

من امثال نوری زاد را پست تر از مسعود رجوی و رضا پهلوی می دانم؛ چون در حالی که به اذعان خودش در آغوش گرم پدر آرمیده بود، خنجر از آستین به درآورد و در سینه پدر فرو کرد.

خانم امیرانی می دانی چرا امثال نوری زاد چنین خیانت بزرگی را مرتکب شدند؛ چون گمان کردند فتنه پر رعد و برق سبز کار انقلاب را یکسره خواهد کرد و آن گاه نه تنها سر ایشان بی کلاه خواهد ماند، بلکه به جرم حامیان دیروز نظام ولایی محاکمه خواهند شد.

از این جهت من او را موجودی حقیر و پست و پلیدتر از تمام خائنان تاریخ می دانم که حتی ارزش توجه هم ندارند، نوری زاد تشنه شهرت است و داعیه لیدری جنبش سبز را دارد. این مسئله را برخی از جنبش سبزی ها هم فهمیده اند، لذا به او و لاطائلاتش وقعی نمی نهند و از شما تعجب است که برای چنین موجود حقیری نامه می نویسی (اگرانتساب نامه مذکور به شما درست باشد.)

خانم امیرانی اگر واقعاً به دنبال کشف حقیقت هستید، در نامه ای دیگر از آقای نوری زاد چند سوال کنید. یکی در مورد نظر وی راجع به حجاب، دوم در مورد امام، سوم در مورد انقلاب و بعد در مورد آمریکا، اسرائیل و جنایت های آنها و اگر دنبال شفافیت هستید هر پاسخی داد آن را منتشر کنید و اگر اینکار را نکردید، با عرض پوزش من شما را صادق نخواهم دانست و افکار عمومی نیر تکلیف خود را با شما خواهد دانست.

۷. خانم امیرانی آیا مصاحبه آقای نوری زاد با «بی. بی. سی» را نشنیدی که ۳۳ سال انقلاب را دوران خفقان نامید؟ آیا توهین اخیر او به امام را در سایتش نخواندی که امام بزرگوار ما را همردیف جباران زمان خوانده بود و همین الان که این نامه را برای شما می نویسم دوستان خبر دادند آن مقاله توهین آمیز به امام را از سایتش برداشت؟ آیا آن مقاله نوری زاد را نخواندی که در آن از بهايیت عذرخواهی کرده بود و برای آنها اشک تمساح ریخته بود؛ جماعتی که تاریخ 150 سال اخیر کشورمان پر است از جنایات آنان.

۸. خانم امیرانی یا باید ادعاهای فوق را منکر شوی و ادعا کنی که دروغ است، در حالی که همه دیده اند و خوانده اند و شما نمی توانی تکذیب کنی، نمی توانی توهین های نوری زاد به امام و انقلاب را تکذیب کنی، نخواهی توانست حمایت آشکار آمریکا و اسرائیل را از این جماعت انکار کنی، مگر اینکه خدای ناکرده اصلاً خانم امیرانی در کار نباشد و عده ای در بی اطلاعی او از فضای سیاسی به نام او نامه می نویسند، یا اینکه اگر مطلع هستید پس نتیجه گیری بسیار نگران کننده خواهد بود، یعنی آن گاه خدای ناکرده باید باور کنیم که همسر شهید باکری هم به روی همه ارزش ها و آرمان های آن شهید عزیز و دیگر شهیدان پای گذاشته و در دام منافقین خبیثی مانند محمد نوری زاد افتاده است.

۹. خانم امیرانی فتنه سال ۸۸ به بهانه تقلب شعله ور شد و خسارات جبران ناپذیر مادی و معنوی فراوانی بر کشور وارد کرد، آیا تا کنون وقت کرده اید در مورد صحت و سقم این ادعا و دروغ بزرگ تحقیق کنید؟

۱۰. آیا تا به حال از خودتان سوال کرده اید که مدعیان تقلب چرا تا کنون حتی یک برگ سند دال بر تقلب رو نکرده اند؟ آیا همه این حوادث به خاطر آن دروغ بزرگ نبود؟

خانم امیرانی در صورت صحت ادعای انتساب نامه مذکور به شما می گویم فاین تذهبون؟

همسر شهید عابدی

۲۹/۹/۹۰



اللهم عجل لولیک الفرج و احفظ لنا قائدنا نائب المهدي امامنا الخامنئي حتی یصل فرج مولانا المهدی(عج)

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» دکتر، بمب!!!

ه نقل از فارس، فاطمه الزق در جلسه خصوصی در جمع اعضای اتحادیه امت واحده در قم به بیان خاطرات دوران اسارت خود در زندان رژیم صهیونیستی پرداخت.
وی که فرزند خود را در زندان رژیم صهیونیستی به دنیا آورده است، از جمله اسرای فلسطینی بوده که با نوار ویدئویی سرباز اسرائیلی مبادله شده است.
فاطمه الزق در کنار تعریف خاطرات تلخ خود از دوران اسارت و شکنجه­های نظامیان صهیونیستی به بیان یک خاطره شیرین از فرزند خردسالش در زندان اسرائیل پرداخت.
وی گفت: زمانی که اسامی ما جز اسرایی که با نوار ویدئویی مبادله می­شوند خوانده شد، بسیار خوشحال شدم که من و فرزندم یوسف می­توانیم باقی عمرمان را در کنار خانواده و عزیزانمان بگذرانیم.
آزاده فلسطینی افزود: هنگام خروج از زندان یکی از نظامیان رژیم صهیونیستی از من پرسید که می­خواهم فرزندم در آینده چه کاره شود؟
وی ادامه داد: من به او جواب دادم دوست دارم فرزندم یک دانشمند بزرگ شده و در رشته خود تا مقطع دکترا ادامه تحصیل دهد.
الزق اضافه کرد: سرباز اسرائیلی دوباره از من پرسید که بیشتر می‌پسندم که پسرم یک دکتر شود یا اینکه با عملیات استشهادی اسرائیلی­ها را کشته و به بهشت رود؟
وی افزود: من که می­دانستم او این سؤال را می­پرسد تا مرا در فشار قرار داده و بهانه­ای برای لغو کردن آزادی من بیابد، گفتم من نمی­دانم از خود او بپرسید که کدام را بیشتر دوست دارد.
آزاده فلسطینی ادامه داد: سرباز اسرائیلی با تعجب گفت از این کودک سؤالم را بپرسم؟ من دوباره حرف خود را تکرار کردم و او از یوسف پرسید که می­خواهی چکاره شوی، دکتر یا یک فرد استشهادی که با بمب اسرائیلی می­کشد؟
الزق گفت: در این لحظه به خدا توکل کردم و یوسف در جواب آن نظامی اسرائیلی گفت: دکتر، بمب! اینجا بود که سرباز خنده­اش گرفت، به ما اجازه خروج داد.

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» مرد افسانه اي

  • یکی از ۴ افسانه‌ی رایج بین ارتشیان ایالات متحده در مورد ژنرال قاسم سلیمانی
    بعد از ضربه‌ی سختی که به سیستم اطلاعاتی ایران زده بودند می‌گفتند:
    دیگر کار اطلاعات ایران تمام است. خبر به قاسم سلیمانی رسید. به بیست روز نکشید نامه ایی روی میز یکی از اتاق‌های پنتاگون مشاهده شد. برای رسیدن به آن اتاق باید از حلقه‌ی چهارم حفاظت هم رد می‌شدی. روی نامه نوشته شده بود: “کافی است یا جلوتر بیاییم؟
    نامه با سربرگ سپاه بود و مهر سپاه قدس و امضاء:
    قاسم سلیمانی!

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» ما تازه داريم با RQ170رفيق مي شيم!

نظر به اينكه كله گنده هاي آمريكا دارند زور بي خود مي زنند، تا بلكه بتوانند طياره جاسوسي پهپاد را از جمهوري اسلامي تحويل بگيرند، توصيه هاي زير به سران كاخ سفيد تقديم مي شود. همان طور كه مي بينيد، اين تواصي، زير 2 عنوان مجزا نوشته شده است.

الف) راه هاي انتقال RQ170 از ايران به آمريكا
¤ سفارتخانه مجازي
چندي پيش هيلاري كلينتون، موسوم به زنبيل، شاخ غول را شكست و موفق شد عليه جمهوري اسلامي، سفارت خانه مجازي تأسيس كند. خوب است آمريكايي ها براي كش رفتن پهپاد، متوسل به همين سفارت خانه مجازي شوند تا بلكه بتوانند به صورت مجازي، اين طياره را طي يك اقدام بچه بازي، مال خود كنند! بالطبع سفارتي كه نتواند يك طياره را از جايي به جاي ديگر منتقل كند، به درد منقل بختيار مي خورد!
¤ سران فتنه
از آنجا كه در فتنه 88 سران كاخ سفيد، بيت المال مردم بي نواي آمريكا را در اشكال مادي و معنوي، خرج فتنه گران كردند، نوبتي هم كه باشد، نوبت كمك سران فتنه به اصحاب اتاق بيضي است! لذا بر فتنه گران فرض است به جاي شرط گذاشتن براي شركت در انتخابات، مرام خودشان را به آمريكا نشان دهند و RQ170 را به يانكي ها برگردانند!
¤ فتوشاپ
آمريكايي ها مي توانند با استفاده از فتوشاپ، كه در هاليوود، عين مور و ملخ استفاده مي شود، فيلمي ساختگي تهيه كنند و در آن فيلم، طياره جاسوسي را از دست ايران خارج كنند! در اين فيلم «جيمبو» به دليل تشابه فراوان، مي تواند بازيگر نقش اول RQ170 باشد!
¤ باد و پهپاد
در ايران، بادآورده را باد مي برد، اما اين پهپاد، نه به وسيله باد، كه به دست متخصصين ايراني و خبره در جنگ الكترونيك، با كم ترين تلفات ممكن به زمين نشست. حكايت ماجراي حضرت ابراهيم، خليل الله، آمريكايي ها مي توانند از بت بزرگ شان بخواهند كه اين طياره را برگرداند!!
ب) سختي هاي راه انتقال RQ170 از ايران به آمريكا
¤ مهمان نوازي
از جمله خصلت هاي ايراني كه حتي خود غربي ها هم به آن اعتراف كرده اند، خصلت مهمان نوازي ايراني جماعت است. القصه! نگارنده ديروز داشتم با RQ170 گفت وگو مي كردم كه اين پرنده به من گفت: در اين مدت، اينقدر به من خوش گذشته كه اگر شما هم بخواهيد مرا تحويل آمريكا بدهيد، من برو نيستم!! اين پرنده در بخش ديگري از سخنانش به من گفت: من تازه اينجا كلي دوست پيدا كرده ام. دوستان خوبي مثل شهاب 3 كه هميشه هوايم را داشته اند! RQ170 تصريح كرد: از اينكه سرود «خلبانان، ملوانان، اي اميد فخر ايران»، چندي است كه به نوعي، شامل حال من هم مي شود، در چيز، يعني بال خودم نمي گنجم! اين پرنده با اشاره به خواستگاري يكي از موشك هاي شهاب 3 از وي، گفت: خيلي دوست دارم در همين ايران، تشكيل زندگي دهم و ماه عسل بتوانم تالاب انزلي را از نزديك ببينم!!
¤ سفت نگه داشتن مال
ايراني جماعت، مال خود را سفت نگه مي دارد و همسايه را دزد نمي خواند. بعيد مي دانم مردمي كه همچين اخلاقي داشته باشند، از قيد طياره جاسوسي پهپاد بگذرند! ما تازه داريم با RQ170 رفيق مي شيم!!
¤ بحران وال استريت
گيرم بخواهيم RQ170 را به آمريكايي ها تحويل دهيم. با اين اوضاعي كه در آمريكا مي بينيم، هيچ بعيد نيست كه اين طياره هم به جنبش تسخير وال استريت بپيوندد!! آيا سران كاخ سفيد مغز خر خورده اند كه دنبال دردسر مي گردند؟!

«آقاي چيز»/ کیهان

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» ته سیگار «چرچیل» در چاه های نفت را هم حساب خواهیم کرد

این کربلای یک است
و کربلای تازه ما از فردا شروع می‌شود
و خاکریز همان حیاط باغ سفارت است
جنگ جنوب را
همین سفارت به راه انداخت
و چندی پیش
آن همه درخت را دار زدند
شهید همت بالا پرید از دیوار سفارت
شهید تهرانی مقدم
در صف مقدم این جنگ است
یا کافی المهمات
مهمات کم داریم
تنها امن یجیب بخوان و نترس
زیارت عاشورا بخوان و با او باش
و فکر نکن به بدمست‌ها
که قی می‌کنند هر شب
در صفحه‌های فیس بوک
یا کافی المهمات
این کربلای چندم ما بود؟
و کربلای دیگر ما دیروز بود
در اجتماع فتنه‌گران در اینترنت
بنا نیست کربلا تمام شود
که در حیاط سفارت هر روز تعزیه‌ست
دوربین‌ها و جاسوس‌ها دیروز آمدند
آنها هر روز با هیأتی تازه از راه می‌رسند.
گاهی از مغازه‌ای فرش فروشی در روبروی سفارت
انگار تمام نمی‌شود این بازی
تو فکر می‌کنی
اگر سفارت نروج بسته شود
پس ما چگونه به سرزمین اسکیموها برویم؟
و خرس قطبی شکار کنیم
اگر سفارت ایطالیا بسته شود
پس ما در کجا پیتزای پپرونی بخوریم؟
و برج کج نگاه کنیم
اگر سفارت فرانسه بسته شود
پس ما برای تعطیلات آخر هفته
در کدام شانزه لیزه سرسره بازی کنیم و تیاتر ببینیم؟
ببین چه قشقرقی راه انداخته‌اند
دو قلوهای به هم چسبیده انگلیس و اسرائیل
در سایت‌هایشان
اما هنوز بازی ما با انگلیس باقی‌ست
بناست دو کشته ما از سال 59
حساب شود
بناست هزار کشته ما از جنگ‌های جهانی
دویست شهید به‌علاوه هشتصد شهید
تا کودتای شعبان بی مخ
همه حساب شود
حتی آروغ‌های چرچیل
در خیابان زمان شاهی‌اش در تهران
و ته سیگارهای روشنی را
که انداخت در چاه‌های نفت
حتی اجازه‌ای که ندادند به ناصرالدین شاه
برای سفر به جنوب
تمام را حساب خواهیم کرد
و صورتحساب را خواهیم فرستاد
برای روباهی
که با دم بریده از ایران رفت
حتی تیری که خورد به پای ستارخان
از سفارت انگلیس شلیک شد
و پارچه‌ای که با آن مدرس را کشتند
ملحفه شخصی سفیر انگلیس بود
اینجا همیشه دیگ سفارت می‌جوشید
و رقاصه‌ها می‌رقصیدند
فرقی نمی‌کند زن یا مرد
آخوند یا کراواتی
پلو می‌دهند همیشه برای کشتن حسین
حتی گاهی پرچم سیاه هم می‌زنند
و روضه‌خوان هم می‌آورند
همین ابن زیادهای معاصر
ابن زیادهای نو
شمرهای فضانورد
حرمله‌هایی که در کره ماه
دنبال خون علی اصغر می‌گردند
و همیشه آنلاین‌اند
نگاه کن الاغی که پنجه‌اش شبیه انسان است
سر برده در شیره عسل
نگاه کن به حیاط سفارت
دیروز مجلس تعزیه درخت کشان داشتند
آمده‌اند اکسیژن انسانیت را بمکند
معلوم نیست از زیر درخت‌ها
به کجا تونل زده‌اند
به رختخواب جناح سبز
به چاه‌های نفت بصره
به خانه شیخ خزعل جدید
در خواب لحظه‌ای
برادرم قیصر را دیدم
از دیوار سفارت بالا می‌رفت
ایستاده بود و فرمان می‌داد
و شاعران که سفارت را اشغال کردند
و میرزاده عشقی
و شهریار و بچه‌های لشکر عاشورای شعر
سفارت را شعر اشغال کرد
وگرنه آنها
با قطعنامه‌ای تمام درخت‌ها را قطع می‌کردند
درخت‌ها همین انسان‌هایند
که ریشه کرده‌اند در وال استریت
و یزید همین مجسمه آزادی‌ست
همین آدم‌هایند
که نفس‌شان بند است به قطعنامه‌ها
به جای شش
قطعنامه دارند در سینه‌هایشان
با هر نفس قطعنامه‌ای سمی صادر می‌کنند
برای زنده و مرده ما قطعنامه دارند
اینها به هیچ کس رحم نمی‌کنند
اینها یک درصدند
با دویست و بیست بی بی سی
بی بی سی‌هایی که رله می‌شود به الجزیره گاهی
و صدایش شنیده می‌شود از الریاض همیشه
و با ریاضت اقتصادی و نفت شیخ‌ها زنده‌ست
بی بی سی تبر درست می‌کند و بلوا
بی بی سی هر شب چلوکباب وطنی می‌دهد
در کافه نادری شاهزاده‌ها
بی بی سی تا هنوز
ارگان نوکران سفارت خانه‌است
ارگان شاه باجی‌ها
می‌گویی نه
نگاه کن که هنوز
چیزی نمی‌نویسد از الان
و از کسانی که به نیابت از ما
به خیابان آمده‌اند
در تظاهرات بزرگ لندن فریاد می‌زنند
اینها به هیچ کس رحم نمی‌کنند
حتی به مردم خودشان
حتی به اعتبار این مجسمه بدبخت آزادی
و بچه‌ها از خواندن نماز شکر می‌آیند
می گویند:
شکر خدا
فتنه‌گران یتیم شدند!
و کربلا از فردا
شلوغ‌تر خواهد شد.

در «علیرضا قزوه» «علیرضا قزوه» شاعر خوش قریحه انقلاب، در آخرین مطلب وبلاگ خود " عشق علیه السلام درپی ورود دانشجویان ایرانی به سفارت انگلیس شعر سپیدی سروده است"

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» ظهر بود.يكي بود و هيچكس نبود.

 

 

 

مردي كه ميرفت

و زني كه پشت سرش داد ميزد

آرامتر برو پسر زهرا

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» ارزش انسان

اين مطلب را يكي از دوستان برام ميل كرده.

ارزش واقعی انسان به چیست؟
 
 
 
 
 
 
این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است.

علامه محمد تقی جعفری ـ رحمت‌الله ­علیه ـ می­‌گفتند:

برخی از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».

برای سنجش ارزش بسیاری از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه آن است؛ اما معیار ارزش انسان‌ها در چیست.

هر کدام از جامعه‌شناسان، سخنانی گفته و معیارهای خاصی ارایه دادند.

هنگامی که نوبت به بنده رسید، گفتم : اگر می‌خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌ورزد.

کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است.

اما کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه خداست.

علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان سخنان من را شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.

هنگامی که تشویق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان، این کلام از من نبود، بلکه از شخصی به نام علی ـ علیه‌السلام ـ است. 
آن حضرت در نهج‌البلاغه می­‌فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»؛ «ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که دوست می‌دارد».

وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی ـ علیه‌‌السلام ـ از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.

حضرت علامه در ادامه می‌گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق پنجاه میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی پنجاه میلیونی!»، چقدر بدش می‌آید؟ در واقع می‌فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد، ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد، چقدر پست و بی‌‌ارزش است!

اینجاست که ارزش و مفهوم «ثارالله» معلوم می‌‌شود. ثارالله اضافه تشریفی است؛ خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش‌گذاری است و ارزش آن به اندازه خدای متعال است.

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» تو چه ميكني مسلمان؟؟؟

منبع:مشرق

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» السلام عليك يا اباعبدالله

رفقاما هم رفتنيم شديم.

داريم ميريم پابوس اقا

......

...

نايب الزياره هستم..حلال كنيد

يا علي

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» شناسنامه شيطان بزرگ

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» قافله عشاق

 

 

 

 

 

 

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» نقطه عطف در تاريخ امريكا/وال استريت

99درصد مردم امريكا تحت سلطه يك درصد

معترضين وال استريت بر اين باورند كه 99درصد از مردم امريكا تحت سلطه مالي يك درصد از جمعيت اين كشور قرار دارند.و اين ساختار ناعادلانه بايد شكسته شود.

وال استريت نماد اقتصاد سرمايه داري محسوب ميشود و حال به مركز مبارزه جوانان معترض عليه كاپيتاليسم تبديل شده است.

 شب ها در نيويورك هوا بشدت سرد مي شود و بارش باران همراه با باد همه را مجبور مي كند به دنبال سرپناهي باشند، اما نه بارش باران و نه هواي سرد، حريف اراده مردم آمريكا براي تغيير نظام سرمايه داري كه معتقدند، نظامي تبعيض آميز و نا برابراست، نمي شود.  
 
به گزارش «ايرنا» مردم نيويورك با گرايش ها و سليقه هاي مختلف آنچنان اتحادي پيدا كرده اند كه برهم زدن اين اتحاد كاري سخت و غيرممكن شده است، جواناني را مي ديدم كه در تاريكي شب و زير باد و باران براي كمك به افراد سالخورده مدام درحال سركشي به چهار گوشه پارك آزادي واقع در منطقه وال استريت هستند تا اگر كسي نياز به كمك داشت، او را ياري دهند.

اين جوانان به افراد سالخورده و مريض پتو و لباس گرم بيشتري مي دهند و در صورت نياز پزشكان و پرستاراني كه به صورت رايگان و داوطلبانه شب ها در اين پارك مشغول مداواي مردم هستند را خبر مي كنند.

ساعت 11 شب بود، پيرزني كه در همسايگي پارك قرار داشت، برخي از جوانان داخل پارك را صدا زد، به منزلش رفتند و با يك ظرف بزرگ پر از سوپ برگشتند.

' مردم آمريكا همبستگي عجيبي با تظاهر كنندگان پيدا كرده اند.'

به نزديك منزلش رفتم به او گفتم خبرنگارم،آيا با من مصاحبه مي كني، گفت : بله حتما.
از من پرسيد اهل كدام كشوري، گفتم ايران، با خنده به من گفت : آيا واقعا دولت شما به دنبال طراحي براي ترور ديپلمات سعودي بوده است؟

پاسخش دادم، نه دولت و نه ملت ايران نياز به ترور ندارند، تروريسم و تروريسم پرور كساني هستند كه كشورهاي ديگر را اشغال مي كنند، با هواپيماي بدون سرنشين مردم را ترور مي كنند و شعار مبارزه با تروريسم سرمي دهند.

به او گفتم تروريستها كساني هستند كه هم ترور مي كنند و هم تلاش مي كنند شخصيت ساير ملت ها و دولت ها را ترور كنند؟

اين پيرزن آمريكايي كمي تامل كرد و گفت : اعتراف مي كنم كه حرف هاي شما درست و اين ترفند ها بهانه اي است از طرف دولتمرداني كه بجاي حل مشكلات معيشتي و اقتصادي مردم آمريكا، مدام به دنبال جنگ و عربده كشي در ساير كشورها هستند.

ساعت ها نشستن در ميان تظاهر كنندگان باعث شد تا به درد دلهاي آنان گوش دهم و نظرات برخي از آنان را در خصوص اين تحصن طولاني كه بيش از يك ماه است، ادامه دارد، جويا شوم.

'مليسا واسكواز' يكي از تظاهر كنندگان در پاسخ به اين سوال كه بعضي ها معتقدند با توجه به سرماي طاقت فرساي نيويورك در نهايت مجبور خواهيد شد كه به تصرف پارك خاتمه دهيد، گفت : فكر نمي كنم مردم دست از تحصن و تظاهرات بردارند و تا آنجا كه من اطلاع دارم تمامي امكانات و وسايل مورد نياز را تامين كرده اند.

وي افزود : مردم به اندازه كافي پتو، لباس گرم، مواد غذايي و بهداشتي انبار كرده اند و قصد دارند تا زماني كه مسوولان آمريكا خواسته هاي آنان را برآورده نكنند، به اعتراض ها ادامه دهند.

اين شهروند معترض افزود : مردم نيويورك با رشادت پايه گذار جنبشي به نام تصرف وال استريت شده اند، كه امروز اين جنبش نه تنها سرتاسر آمريكا فرا گرفته، بلكه پايه گذار حركتي شده كه تمام اروپا را در بر گرفته است.

وي گفت : دامنه اعتراضات، جهاني شده است و در نهايت ادامه اين تظاهرات ها سران دولت هاي سرمايه داري را مجبور خواهد كرد به مطالبات واقعي ملت هايشان توجه كنند.

'باب ريس' يكي ديگر از شهروندان نيويوركي مي گويد حدود 20 روز است كه در اين پارك تحصن كرده است.

وي گفت : 15 سال شاغل بودم، به علت بحران اقتصادي شغلم را از دست دادم، بي خانمان شده ام و بيش از يكسال است كه سربار دوستانم هستم.

او افزود : تا روزي كه نظام سرمايه داري را ساقط نكنيم، به تظاهرات ادامه مي دهيم، زيرا نظام سرمايه داري، باعث بدبختي و نكبت مردم آمريكا و كشورهاي اروپايي شده است.

باب ريس تاكيد كرد عده اي سرمايه دار همچون زالو خون مردم را مي مكند و دولت ها هم دست نشانده آنان هستند.

وي افزود : نظامي كه مردم تهيدست و متوسط در آن هيچ جايگاه و آينده اي ندارند، بايد با دست مردم از بين برود.

اين شهروند معترض گفت : دولتي كه تنها به خواسته ها و انتظارات يك عده قشر ثروتمند توجه مي كند، شايستگي رهبري مردم آمريكا را ندارد.

وي با انتقاد از عملكرد رييس جمهور آمريكا گفت : اوباما براي اينكه راي مردم را به دست آورد، شعارهاي اميدوار كننده اي سر داد، اما وقتي كه رييس جمهور شد به وعده هايش عمل نكرد.

وي افزود :دولت اوباما اخيرا سناريوي ترور سفير عربستان را مطرح كرد به اميد اينكه ذهن مردم را از تصرف وال استريت دور كند، اين صحنه سازيها تازگي ندارد و مردم فريب اين نوع ترفندهاي تكراري را نمي خورند.

باب رييس گفت : به عنوان مثال به بهانه سلاح هاي كشتار جمعي به عراق حمله كردند، اما هيچگاه نتوانستند ادعاي خود را ثابت كنند.

نيمه هاي شب پليسي كه مدام در حال چرت زدن بود، توجه مرا به خود جلب كرد، نزديكش رفتم و تقاضاي مصاحبه كردم، گفت مجاز به مصاحبه نيستم اما بنويس كه پليس هم از اين وضعيت خسته شده است، بيشتر شب ها بايد تا صبح كنار تظاهر كنندگان باشيم و هر ساعت آخرين وضعيت را گزارش كنيم.

اين پليس ناراضي گفت : اكثر شب ها تا صبح بيدار هستيم بدون اينكه هيچ گونه اضافه كار و يا افزايش حقوقي داشته باشيم.

تعدادي از كارمندان وال استريت را مشاهده كردم كه با حمل پلاكاردهايي كه بر روي آن نوشته شده بود، 1+99 به جنبش وال استريت، پيوسته اند.

يكي از آنان گفت : ما از اين وضعيت خسته شده ايم به جمع مردم پيوسته ايم تا نشان دهيم كه كاركنان وال استريت هم از اوضاع كنوني ناراضي هستند.

جيمز پستري افزود : زمان آن رسيده كه يك تغيير اساسي در نظام مالي و اقتصادي آمريكا ايجاد شود.
او گفت : نظام سرمايه داري به آخر خط رسيده است و مردم قيام كرده اند تا اين نظام راهمچون نظام كمونيستي به تاريخ بسپارند.

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» دانلود

يك كليپ زيبا

http://sv3.faupload.com/index.php/files/get/NOjFgLVOAj/01-3.wmv

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» دست‌هایت را فرستادی بهشت پیش‌پیش؟

به نقل از فارس، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای حاشیه‌ای خواندنی از دیدار صمیمانه ایشان با جانبازان قطع نخاع منتشر کرده که به شرح ذیل است:

- آقا سر راهی برو کنار.

تازه وارد حسینیه شده بودم و رفته بودم سروقت شیرینی‌هایی که برای پذیرایی گذاشته بودند دم در که یک نفر بلند گفت: آقا سر راهی برو کنار. برگشتم و دیدم یک تخت بیمارستانی منتظر است تا کنار بروم تا مردی درشت هیکل که بیسیم به کمر دارد (و احتمالا یکی از محافظ‌هاست) آن را هل بدهد. کنار رفتم و با بهت نگاه کردم به مردی نحیف که روی تخت دراز کشیده بود و ملحفه‌ای رویش بود و ...

محافظ که با تحکم با من صحبت کرده بود، به مرد نحیف مهربانانه گفت: حلال کن اگر اذیت شدی. بعد پیشانی‌اش را بوسید و رفت احتمالا سر پستی که رهایش کرده بود به خاطر مرد نحیف. روی سینه مرد نحیف کارتی بود و روی کارت اسمش را نوشته بود: «سعید».

از همان اول فهمیدیم که دیدار رهبر با جانبازان قطع نخاعی دیداری متفاوت است.

سرکی کشیدم به فضای حسینیه و چند جانباز نشسته روی ویلچیر را دیدم و همان آقای شش‌بلوکی که روی تخت بود و تازه حکمت آمبولانس‌هایی که صبح داخل بیت می‌شدند را فهمیدم. دیدار، دیدار جانبازان قطع نخاعی بود با رهبر انقلاب؛ البته جانبازان قطع نخاع از گردن! خودشان می‌گویند «گردنی». گردنی یعنی کسی که مهمترین رگ گردنش را در راه خدا داده و از سینه به پایین را پیش‌پیش فرستاده بهشت ولی این جسم بهشتی را با تخت و ویلچیر در این دنیا با خودش این طرف و آن طرف می‌کشد.

و من و تو چه می‌دانیم که جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

 تا آقا بیاید رفتیم سراغ بعضی از جانبازها. «سعید» سال 59 مجروح شده بود و 31 سال از عمر 50 ساله‌اش را روی تخت افتاده بود. خانه نداشت، حتی خانه مهر. در حاشیه کرج زندگی می‌کرد و همراهش می‌خواست به رهبر شکایت این را بکند که پرونده جانبازی او را از خوزستان به کرج نمی‌فرستند، کاری که یک مدیر ساده احتمالا می‌تواند انجام دهد. 8 میلیون تومان ودیعه مسکن داده و ماهی 480 تومان اجاره‌ای که می‌دهد از حقوقش چیزی باقی نمی‌گذارد.

به نظرم علاوه بر بنیاد شهید، کمیته امداد هم باید او را تحت پوشش قرار دهد. و من و تو چه می‌دانیم که جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

«اسماعیل» هم یکی دیگر از جانبازهایی بود که روی تخت بودند. او در روزهای آخر بهار 67 با تیر تک‌تیرانداز دشمن از گردن قطع نخاع شد. 23 سال روی تخت است و بزرگ شدن 3 بچه‌ای که قبل از جانبازی داشته را از روی همین تخت تماشا کرده و 5 نوه‌اش هم پدربزرگشان را از روز اول با همین تخت دیده‌اند. اهل شوش بود و عرب. روحیه‌اش خوب بود. از مشکلات پرسیدیم و جواب‌هایی شنیدیم. در بین جواب‌هایش نظرم به زحمت‌ها و مصایب همسرش جلب شد. پرسیدم: فکر می‌کنی شما زودتر وارد بهشت می‌شوید یا خانومتان؟ بلافاصله جواب داد: ان‌شاءالله خانمم.

روی «اسماعیل» هم ملحفه کشیده شده بود و شاید برای اینکه دست و پای کم‌رمق و کیسه‌ دفع ادرار و ... دیده نشود. و من و تو چه می‌دانیم که جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

بین چند نفری که با تخت آمده بودند وضع «غلامرضا» کمی متفاوت بود. او قبلا روی ویلچیر می‌نشسته و دست‌هایش حس داشته و فرمان می‌برده ولی حرکت و فعالیت ترکش‌های داخل بدن مجبورش کرده ویلچیر را با تخت عوض کند. و باید سخت باشد این تغییر ولی روحیه‌اش خوب بود. تخریب‌چی بوده و یک بار که از ماموریتی برمی‌گشته به کمین دشمن خورده. می‌گفت 25 سال پیش در زمان رزمنده بودنش قرعه به نامش افتاده تا برود و امام را ببیند. رزمنده مسن‌تری از او خواهش می‌کند جایش را به او بدهد و امید به سال‌های جوانی داشته باشد. علیزاده هم فرصت دیدار با امام خمینی را به هم‌رزمش می‌بخشد که بعدتر شهید شد و خودش هم توفیق دیدن امام را پیدا نکرد دیگر؛ چون سال‌های جوانی‌اش را روی ویلچیر و تخت بوده است. و من و تو چه می‌دانیم که جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

دیگر حسینیه پر شده از جانبازها و موقع آمدن رهبر انقلاب است. محافظی که ایستاده جلوی ما به یکی از جانبازهایی که خوابیده روی تخت می‌گوید ما را دعا کن.

رهبر وارد شدند و یکراست رفتند سراغ تختی‌ها و اول از همه «سعید» که از دوران سربازی‌اش مجروح شده. رهبر کارت او را نگاه کرد به اسم سلام علیک کرد و بعد خم شد و بوسیدش؛ نه یک بار نه دو بار نه سه بار... شاید پنج شش بار بوسیدش. این رفتار تا آخر تکرار شد. مثل پدری که بچه کوچکش را می‌بوسد. بعد از او سراغ «اسماعیل» رفت و دست به سر و رویش کشید و بوسیدش و حرف زد. رهبر به «غلامرضا» که رسید چون تختش کوتاه بود، زانو زد برای بوسیدنش.

 صدای بوسیدن روی جانبازها را می‌شنیدم. ولی فاصله‌مان اندازه‌ای بود که حرف‌هایشان را به سختی می‌شنیدم. جانبازی سیستانی با رهبر گپی طولانی‌تر زد. بعدی دستش هم مثل دست رهبر جانباز است. با دست‌های مجروح‌شان با هم دست می‌دهند و جانباز دست رهبر را می‌بوسد و رهبر سر و صورت جانباز را. جانباز دیگری به رهبر گفت: آقا بذار دستت را ببوسم. و منتظر اجازه رهبر نماند و بوسید. و ادامه داد: آقا می‌شه بغل‌تون کنم و رهبر خم شد و جانباز روی ویلچیر نشسته را در آغوش گرفت و جانباز او را یک دقیقه‌ای نگه داشت و گریست.

یکی دیگر از جانبازها هم چندتا عکس به آقا نشان داد و آقا عکس‌ها را دیدند و راجع به آنها با هم صحبت کردند. دست آخر هم دوتا از عکس‌ها را قرار شد اسکن کنند و برگردانند.

 رهبر به جانبازی رسید و گفت: حالت چطوره؟ جانباز جواب داد: شما خوب باشید ما هم خوبیم. بعد از رهن و اجاره مسکنش گفت. از اینکه سه دهه روی ویلچیر است. و رهبر نگاه کردند به رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران.

«سالم موسوی». آقا اسمش را از روی کارتش خواندند و مثل بقیه رویش را چند باره بوسیدند. «سالم» گفت: آقاجان... رهبر گفت: جان. سالم گفت: آن دست راستت را بده من ببوسم.

 - سلام علیکم. دست‌هات را فرستادی بهشت پیش‌پیش؟

رهبر این را به جانبازی گفت که دو دستش از مچ قطع بود، علاوه بر اینکه قطع نخاع بود. جانباز هم بعد از سلام و علیک گفت: «آقا به فکر نسل سومی‌ها باشید. به مسئولین بگید به فکر جوان‌ها باشند. خدا امام حسین را بیامرزه. اگر هیئت‌های عزاداری نبود که دیگه هیچی...»

 - من شنیدم شما گفتید جانباز اعضای مجروحش را زودتر فرستاده بهشت. به ما میگن 70 درصد. دعا کنید آن 30 درصد هم بهشتی شود.
رهبر جواب داد: خدا نصیب‌تان کند.


- سلام خوبید؟
- سلام، شما را دیدیم خوب شدیم.

 رهبر انقلاب به هر جانبازی می‌رسیدند اول کارتش را نگاه می‌کردند تا به نام با او صحبت کنند. بعضی‌ها نداشتند به هر دلیلی. به یکی‌شان گفت: کو کارتت؟ و جانباز جواب داد: سرباز احتیاج به نام و نشان نداره. سرباز را به اسم فرمانده می‌شناسن. و با دست خود رهبر را نشان می‌داد.

و من و تو چه می‌دانیم که جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

 - آقا قربون شما بشم که از دست دوست و دشمن زجر می‌کشید.
- رهبر آیه‌ای را که بالای جایگاه نوشته شده بود را نشان دادند و گفتند: آن جا را ببین. نوشته: فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِی بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ*.

بعد راجع به صبر و معامله با خدا گفت برای جانباز و وقتی از کنارش رد می‌شد، هر دو لبخند می‌زدند.

جانبازها بامعرفت بودند. سلام هم محلی‌ها و همشهری‌هایشان را هم می‌رساندند. مثل جانباز نجف‌آبادی که دخترش محدثه و پسرش علی هم کنارش بودند و در جواب رهبر که پرسیده بود کی مجروح شدی گفته بود 17 سالگی و رهبر سکوت طولانی کرده بود. و جانباز برای اینکه سکوت را بشکند به پسرش گفت: علی دست آقا رو ببوس.

دختربچه‌ای جلو آمد و گفت: من دختر آقای قنبری هستم. میشه یه یادگاری ازتون بگیرم.

رهبر هم چفیه‌اش را داد به دختر جانباز قنبری.

 جانباز دیگری بود که روی ویلچیر نشسته بود ولی اختیار دست و پایش را کامل نداشت. حرف هم نمی‌توانست بزند. به سختی صداهای نامفهوم از گلویش بیرون می‌آمد. رهبر که فهمید جانباز نمی‌تواند حرف بزند ساکت کنارش ایستاد. جانباز دستش را بالا آورد و کشید به صورت و محاسن رهبر. یک بار، دو بار، سه بار. دستش به اختیار نبود و می‌خورد به عینک و صورت رهبر. صدایش از گلو به ناله بیرون می‌آمد. عکاس و فیلم‌بردار و مسئول و خبرنگار و حاضر و ناظر همه به گریه افتادند. رهبر بعد از حدود یک دقیقه دست جانباز را گرفت و گفت: دیگر بسه. یعنی دیگر ناله و ناراحتی نکن. یعنی من متوجه محبت تو شدم. یعنی خودت را اذیت نکن. و دعا کرد: خدا به شما اجر و شفا و صبر بدهد. و من و تو چه می‌دانیم که جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

 کنار یکی از جانبازها بچه کوچکش ایستاده بود. آقا بعد از خوش و بش با جانباز به یکی از محافظ‌ها گفتند: این پسر را بلند کن من ببوسمش. محافظ هم بچه را مثل پر کاه بلند کرد و آقا او را بوسید.

 - خیلی جوان بودید موقع مجروحیت نه؟
- ای 16-17 سالم بود.

- زن و بچه...؟
- بله حاج آقا سرم شلوغه حسابی سه تا بچه دارم.

رهبر خیلی سرحال از کنار جانباز گذشت.

 یک جانباز ایلامی سلام استاندارشان را رساند و گفت: کی میای ایلام؟ من به استاندار گفتم دعوت‌تان کند. باید بیای ایلام. مردم خیلی دوستت دارند.
 
رهبر انقلاب جواب دادند: سلام من را هم به استاندار برسانید. من که ایلام آمده‌ام!‌ هنوز استان‌هایی مانده که نرفتم. اول باید آنجاها بروم. بعد هم من با دعوت جایی نمی‌روم، بی‌دعوت می‌روم!

 یکی از جانبازها به رهبر گفت: به فکر جانبازهای قطع نخاعی که در روستاها هستند باشید. اگر بشود اینها را بیاورند به شهر...

رهبر رو به رییس بنیاد شهید کردند و گفتند: باید خدمات را ببرند به محیط زندگی جانباز. آوردن جانباز به شهر یعنی جداشدن او از محیط زندگی و خانواده. این نباید اتفاق بیفتد.

یک جانبازِ رویِ تخت هم بود که احتمالا وسط جلسه رسیده بود. به رهبر گفتند گردنش نمی‌چرخد. رهبر تخت او را دور زد و رفت کنار ایستاد. جانباز به رهبر گفت: به مسوولین بنیاد شهید بگید به جانبازهایی که دست‌شان نمی‌رسد کمک کنند. بگید درست خرج کنند پول‌ها را، با توجه خرج کنند. الان که الحمدلله پول هست.

رهبر مکث کرد. سر تکان داد و گفت: بله درست می‌گید. بعد رو کرد به رییس بنیاد شهید و گفت: هم پول‌داشتن توفیق می‌خواهد هم درست خرج‌کردن.

 - 23 سال منتظر دیدن شما بودم حاج آقا.
- کم توفیقی ما بوده.

 یکی از جانبازها که خودش عضو موسس انجمن جانبازان قطع نخاع از گردن بود به رهبر گفت: مسائل جانبازهای گردنی با هم فرق می‌کند. بعضی لازم است در خانه باشند، بعضی که مشکلات روحی پیدا کرده‌اند لازم است در آسایشگاه باشند. بعضی باید در خانه باشند ولی پرستار نیاز دارند. بعضی‌ها به خاطر مساله‌های کوچک خانواده‌شان دچار مشکل شده. باید اینها را حل کرد. رهبر به رییس بنیاد شهید نگاه کردند و گفتند: «حتما در سطوح بالای بنیاد شهید به این مساله توجه کنید.» و من و تو چه می‌دانیم که جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!
 

دید و بازدید که تمام شد، رهبر رفتند و نشستند روی صندلی‌شان و قاریِ جانبازی، قرآن خواند و رییس بنیاد شهید و فرمانده سپاه از 57 جانباز حاضر گفتند و از 220 نفری که نمی‌شد آوردشان. با اینکه در حسینیه صندلی نبود، ولی همه روبه‌روی رهبر نشسته بودند؛ همه روی ویلچیر و 4-5 نفر روی تخت دراز کشیده بودند. جانبازی به نمایندگی از بقیه صحبت کرد: دیگر نه پایی داریم و نه دستی که یاری‌تان کنیم ولی با زبان‌مان حمایت‌تان می‌کنیم، تنها کاری که ازمان برمی‌آید.

و من و تو چه می‌دانیم که جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

 آقا خیلی طولانی صحبت نکردند. تقدیر کردند از مبتکران طرح این جلسه. و تقدیر کردند از جانبازان و صبرشان با این جملات که: زحمت بیهوده است که امثال من بخواهیم از شماها سپاس‌گذاری کنیم که با خدا معامله کردید و باید گفت: فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِی بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.

بعد از خانم‌ها و خانواده‌های جانبازها تشکر ویژه کردند و گفتند خدمت با روی خوش شما در آن دنیا به دردتان می خورد و اجر شما از این جانبازها کمتر نیست.

به جانبازها و خانواده‌هایشان هم یادآوری کردند که در محاسبات الهی چیزی فوت نمی‌شود. لحظه لحظه‌ی صبر شما محاسبه می‌شود. به خود جانبازها هم گفتند که وزنه‌ی ایثار شما به نظرم از وزنه‌ی شهادت بیشتر است به خاطر رنج‌هایی که دارد؛ هم برای خودتان هم برای پدر، مادر، همسر و فزندان‌تان.

قبل از خداحافظی هم دوباره از خانم‌ها تشکر کردند و عذرخواهی که نشد تک‌تک احوال‌پرسی کنند.

 جلسه که تمام شد زنی با لبخند سمت شوهر ویلچری‌اش رفت و با دستمال عرقش را پاک کرد. آن طرف‌تر بچه‌های دور و بر ویلچیر پدرشان فیگور می‌گرفتند تا عکاس عکس بیندازد. کم‌کم ویلچیرها راه افتادند و هرکدام به همتِ زنی و البته بعضی به کمک فرزند یا والدین یا برادری. روحیه‌ی همه عالی بود. دیدن رهبر و حرف‌های او شارژشان کرده بود و آنها می‌رفتند به سمت زندگی‌ای که من وتو چیزی از مشکلاتش نمی‌فهمیم.

 از حسینیه که بیرون آمدم دیدم بچه‌های سپاه ولی‌امر که یگان حفاظت هستند و مشغول خدمت در بیت رهبری، صف کشیده‌اند (صفی نه بر اساس قد یا درجه) و هر جانبازی که می‌آید احترام نظامی می‌گذراند و برایش صلوات می‌فرستند. یک نفرشان بلند شعر دکلمه می‌کند و یکی هم اسفند دود می‌کند. چقدر چسبید این بدرقه خودجوش بچه‌های ولی‌امر که در چشم ما فقط کارشان حفاظت است.مهدی قزلی

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» ديروز آقا قرار با ياران داشت

ديدار ياران....

 

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» وصیت شهید نسل‌سومی مبارزه با پژاک

 متن وصیت‌نامه شهید بابایی‌زاده :

بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت می‌دهم به خدای واحد، پیامبر من محمد(ص)، امام علی(ع) ولی و وصی خدا. خدایا این نوشته‌ها قبل از اینکه برای بازماندگان من باشد برای توست و درددلی با توست چون این ناله‌ها متعلق به لحظه جدایی از دنیا است و مربوط به لحظه‌ای است که دارم آزاد می‌شوم پس چون از شرایط آن لحظه مطلع نیستم و نمی‌دانم در چه حالی هستم پیش دستی نموده و سعی بر آن دارم طلب استغفار کنم. و چه خوب است که انسان از لحظه مرگش مطلع نیست و موت بی خبر به سراغ آدمی می‌آید اگر این چنین نبود چه بسا آدمی به واسطه آگاهی از لحظه مرگش تا دقایقی قبل از مرگ به خدا فکر نمی‌کرد و چه گناهانی که مرتکب نمی‌شد و در لحظه مرگ استغفار می‌نمود و چنین دنیایی چه می‌شد ولی الحق که جای حق نشسته و اینجاست که عدالت تو در آزمون خودنمایی می‌کند.

خدایا وصیتم را در چند قسمت و برای هر مخاطب می‌نویسم ابتدا به خالق عزیز خودم این یگانه باور صادق. خدایا من به جایی رسیده‌ام که انسان روزی باید بمیرد پس تلاش برای بقاء را نمی‌پسندم. خدا عیبی ندارد که باور خودم را در مورد شهادت و آزادگی اعلام کنم چرا که می‌دانم خدای من سخت‌گیر نیست. خدایا برای من شهادت لحظه‌ای است که در اوج آمادگی جان می‌دهم چون در عصر ما این باور است که شهید باید در راه جهاد و در معرکه نبرد با کفار شهید شود ولی سؤال من از آن این است که کافر برای پیروزی کفرش به معرکه جنگ و با سلاح تفنگ و شمشیر می‌آید. پس اگر این چنین بود تاکنون با اولین جنگ باید تکلیف حق و باطل مشخص می‌شد. پس من این را آموختم که اسم شهید آن هم از نظر زمینیان مهم نیست بلکه مهم آن است که تا دقایق آخرین عمرم در صف حق جویان و در تقابل با ظالمان باشم.

حالا این صف ممکن است در جبهه باشد یا در خیابان شهرم و یا در هر جایی دیگر که ظلم شود خدایا در این مدت زمان عمرم که نمی‌دانم که کم بود یا زیاد قصد خدایی بودن داشتم ولی در مواردی دشمن تو شیطان مرا اغفال نمود خدا طلب عفو و مغفرت می‌کنم خدایا باز هم به من فرصتی بده تا در لحظه جان کندن بتوانم این کلمات را بر زبان بیاورم.

خداوندا عمر من همزمان شد با شروع حکومت الهی و اسلامی از وقتی که خوب و بد را هم تشخیص دادم تمام عشقم به این انقلاب بود در زمان حیات خمینی کبیر کودکی بیش نبودم. البته حسرت نمی‌خورم چون بعد از آن پیر بزرگ سایه ولی و امامی دیگر بر سر این ملت ماند خدایا خودت خوب می‌دانی که از همان نوجوانی عشق به ولایت در من زنده شد که البته شیعه اثنی عشری غیر از این مقبول نیست که البته خانواده‌ام بخصوص برادران بزرگترم در انتخاب این واقعیت بی‌تأثیر نبودند که انشاءالله هم من و هم آنان تا آخر عهد نشکنیم و ثابت قدم باشیم.

خدایا دعا می‌کنم که مرگ من فایده‌ای برای خلق خودت و دین خودت داشته باشد که خود آن را شهادت نامیده‌ای و شهادت من رو به دشمن و قاتلان من از شقی‌ترین و ظالم‌ترین دشمنان تو باشد، ملیت و دین ظاهر آنها برایم فرقی ندارد، مهم این است که در مقابل دشمنان تو شهید بشوم. خدایا مرگ مرا حادثه‌ای طبیعی قرار نده، خدایا مرگ مرا شرافتمندانه و جوانمردانه قرار بده. خدایا کمکم کن که قبل از شهادت سهمی در انتقام ظلمی که در حق محمد و آل او شد داشته باشم و خدایا تمام دغدغه‌های من را خودت می‌دانی، رحمت و عنایت را از این ملت و این حکومت و این رهبر کم نکن.

و اما ملت عزیزم:
ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد. ملت عزیزم ای آزاده ترین ملت مبادا لحظه‌ای شک و تردید کنید که شک و تردید برای شما مصائب و مشکلاتی ایجاد می‌کند. اگر امروز نزد خدا و اولیای خدا آبروئی دارید، از یقین و ایمانتان است.

ملت عزیز ولایت و شهداء را فراموش نکنید که فراموشی این ثروت‌ها برای شما اسارت و ذلت می‌آورد. ولایت گوهری است که با داشتن آن تمام گوهرها را در پیش خود دارید و خودتان خوب می‌شناسید، که در ادعا خدا و پیامبر دارند ولی در ذلت هستند می‌دانید چرا؟ چون ولایت ندارند واقعا که مکمل بعثت جهاد بود و مکمل جهاد غدیر بود و اگر غدیر نبود بعثت هم نمی‌ماند.

ای ملت آزاده به گوشه کنار خود نگاهی بیندازید ببینید چه خبر است. از آمریکا گرفته تا اروپا و آسیا و آفریقا جایگاه خود را ببنید که هر چه دارید از این انقلاب است. اهداف انقلاب را فراموش نکنید ولایت را تنها نگذارید که اگر نبود مبارزه شهدا با هوای نفس آزادی بدست نمی‌آمد.

به مدیران و خدمتگزاران نظام می‌گویم نگاه خمینی و خامنه‌ای به راه شماست مبادا لحظه‌ای از یاد خدا و ملت غافل شویم. مبادا خود را از فرهنگ جهاد و شهادت جدا کنید. مبادا بین شما و خانواده شهداء فاصله‌ای بیفتد مبادا از آنهائی باشید که بخاطر عملتان در زمان ظهور جزء دشمنان حضرت حجت(عج) باشید.

مبادا در خانه‌ای محکم و مستحکم زندگی کنید و در گوشه‌ای دیگر از شهر خانه‌های خشتی دست در مقابل تندبادهای زندگی وجود داشته باشد و مبادا کم کاری شما دچار زجر و سختی شود که در این صورت وای بر شما باد و پیام آخر به کارگزاران و مدیران و مدیران نظام، نکند لحظه‌ای در ولایت شک کنید و حضرت امام خامنه‌ای را تنها بگذارید که هر چه داریم از ولایت است.

و اما خانواده عزیزم:
پدر و مادرم لحظه‌ای بعد از شهادت من به خود سختی راه ندهید که با آشنایی که از شما دارم انشاءالله هیچ سختی ندارید، پدر و مادرم در این مدت ۲۰ و چند ساله که در کنار شما بوده‌ام برای شما بسیار زحمت و سختی داشتم مرا حلال کنید.

اگر کوتاهی کردم اگر بی احترامی کردم از خدا طلب عفو و بخشش دارم با تمام وجود شما را دوست داشتم ولی شاید به روی خود نمی‌توانستم بیاورم. مبادا بخاطر شهادت من ادعای سهم و سهم خواهی کنید که شما حقیقتاً حق الله را بجا آورده‌اید و اجر شما ابدی و جاودانی است و مبارک باد بر شما ای کاش می‌شد در لحظه جان کندن بوسه‌ای بر زیر پای شما می‌زدم ولی نمی‌دانم در کجا و چطور به شهادت خواهم رسید که امیدوارم در دل خاک دشمن به شهادت برسم چون اگر در خانه خود شهید بشوم احتمالاً نشانه آن است که از ضعف ما دشمن به ما احاطه داشته است که انشاءالله این چنین نیست.

پدر و مادر و خانواده عزیزم انقلاب و ولایت را از یاد مبرید که انتظار خدا از شما بیشتراست چون شما خودتان صاحب این انقلاب هستید، شما بخصوص برادرانم از این به بعد باید بیشتر مراقب خود باشید به واسطه خانواده شهید بودن. نظراتتان، اعمال شما، رأی شما زیر ذره‌بین دوست و دشمن است مبادا با رأی خود شیطان را خوشحال کنید. شما را می‌شناسم برادرانی هستید پیرو ولایت و مطیع رهبر و این روحیه را هر چه بیشتر تقویت کنید تو را به خدا از انقلاب و ملت سهم خواهی نکنید.

مواظب فرزندان و اولاد خود باشید که خدایی ناکرده با آبروی شما بازی نکنند. فرزندانی مؤمن و باتقوا برای انقلاب مهدی(عج) تربیت کنید و دین خود را به انقلاب و اسلام ادا کنید.

خواهران عزیزم، ای ارزش‌های عزیز خانوادگی، ای وارثان حضرت فاطمه(س) از باب عزیز بودنتان جملاتی کوتاه برای شما می نویسم. از شما خواهش می‌کنم نماینده‌ای برای من باشید توجه بیشتری از جانب دوست و دشمن به شماست. پس مواظب باشید بازی روزگار شما را پیش خدا شرمگین نکند.

دوباره می گویم اسلام، انقلاب و ولایت را فراموش نکنید که آبروی همه ما در گروی همین‌هاست و چه زیباست سیاهی چادر شما. نمی‌دانم این چه حسی بوده چادر شما به من می‌داد اما می‌دانم که با دیدن آن امید، قوت قلب و آبرو می‌گرفتم باور کنید چادر شما نعمت است، قدر این نعمت را بدانید که به برکت مجاهدت حضرت زهرا(س) بدست آمده است.

امیدوارم که هرگز رنگ سیاه چادر شما کم رنگ و پریده نشود و خدا نکند که روزی حجاب شما کم رنگ و کم اهمیت شود که اگر خدائی ناخواسته اینچنین شود اصلا دوست نمی‌دارم به ملاقات من سر مزار بیائید. و شما را قسم به خدا و امام که با عفت خود مایه سربلندی خانواده‌مان شوید و یادتان نرود که یکی از بزرگترین وظایف یک زن مسلمان تربیت فرزندانی خوب و مؤمن است برای مملکت پس از وظیفه اصلی خودتان باز نمانید که جامعه ما نیاز به تربیت صحیح دارد و به شما خانواده عزیزم می‌گویم که بعد از شهادت من دارائی که از من بجا ماند مقداری از آن را بیاد لب تشنه حضرت ابا عبدالله و لب تشنه خودم هنگام شهادت آبسردکن تهیه کنید و در نقاط شلوغ نصب کنید تا خیل رهگذران بنوشند.

:: نوشته شده توسط زينب سادات در و ساعت Array


»» دو ركعت نماز قلمان!!!!!

مفاتيح را باز گزاشته بودند جلوشون  و از صفحه اول هرچي نماز و دعا گفته بود را تند تند يه نفس ميخوندن.البته قبل هركدومش مشغول مراسم محاسبه مالياتي و اقتصادي و معامله پاياپاي بودند كه اينقدر ركعت مساوي اونقدر ثوابه و اينقدر ذكر مساوي اونقدر قصر و حوري بهشيتي!

گاها هم اگر نمازي يا ذكري خيلي طولاني بود شريكي ميخوندن و بقيه اش هم 50-50

(تو پرانتز بگم كه دوستان رشته شون رياضي بود   و اين محاسبه ها تو وجودشوئن بود نه كه حضور قلب و خلوص نيت و از اين حرفا نداشتن. ادم حسرت ميخورد به كاراشون.)

خلاصه رسيد به يه نمازي و از ثوابش و حورياش حرف زد و ...به شوخي هم ميگفت به مال قلمان ميدن نه حوري.

بلند شد قامت ببنده دست ها را برد بالا ...بعد انگار كلي ليمو ترش خورده باشه قيافه اش رفت تو هم.ابروها بالا پايين  و لب ها كج و كوله و...خلاصه قيافه اي گرفت كه انگار يكي از مسائل بدون راه حل رياضي را گزاشتن جلوش.

يكهو انگار جرقه اي زده باشه نيشش تا بناگوش باز شد!

درست قيافه اي گرفت كه تيوتون وقتي سيب خورد تو ملاجش به خودش گرفته بود.

دست ها را برد بالا و گفت:

دو ركعت نماز قلمان ميخوانم قربتا الي الله!!!!!!!

كاشف به عمل امد كه تو نيت نماز گير كرده بود و .....

.

.

.

.

مسجد الاقصي در تهران

داشتيم وضو ميگرفتيم كه شروع كرد.ما مسجدالاقصي كه ميرفتيم اعتاف خيلي بهمون ميرسيدند دو طبقه بود اب سرد كناش چنين و چنان و ...

مام با چشم هاي گرد شده اندازه هلو و دهاني باز نگاش ميكرديم.

يكيمون با تعجب پرسيد:همون مسجد الاقصي؟

گفت:ارهمسجد الاقصياونجا خيلي...

همينطور از توضيحات اعتكاف اونجا ميگفت و ما هم تو ذهنمون انواع و اقسام خيالات راجع بع اينكه هزيون ميگه؟!نفوذيه؟مگه ميشه رفت فلسطين؟و...

تا اين كه يكي ديگه پرسد :مسجد الاقصي دقيقا كجا ميشه؟

اون بنده خدا هم مارا از يه عمر كنجكاوي بي جواب بيرون اورد كه بين فلكه اول و دوم تهرانپارس و...

مام كه به زور جلوي خنده مون را گرفته بوديم تندي پريديم بيرون و به دوزاري كج  كه چه عرض كنم مچاله مون كلي خنديديم.

ولي خدايي خيلي كيف داره اعتكاف تو مسجد الاقص.

خدايا قسمتمون كن اعتاف.فلسطين

الهم عجل لوليك الفرج

 

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» دو ركعت نماز قلمان!!!!!

مفاتيح را باز گزاشته بودند جلوشون  و از صفحه اول هرچي نماز و دعا گفته بود را تند تند يه نفس ميخوندن.البته قبل هركدومش مشغول مراسم محاسبه مالياتي و اقتصادي و معامله پاياپاي بودند كه اينقدر ركعت مساوي اونقدر ثوابه و اينقدر ذكر مساوي اونقدر قصر و حوري بهشيتي!
گاها هم اگر نمازي يا ذكري خيلي طولاني بود شريكي ميخوندن و بقيه اش هم 50-50
(تو پرانتز بگم كه دوستان رشته شون رياضي بود   و اين محاسبه ها تو وجودشوئن بود نه كه حضور قلب و خلوص نيت و از اين حرفا نداشتن. ادم حسرت ميخورد به كاراشون.)
خلاصه رسيد به يه نمازي و از ثوابش و حورياش حرف زد و ...به شوخي هم ميگفت به مال قلمان ميدن نه حوري.
بلند شد قامت ببنده دست ها را برد بالا ...بعد انگار كلي ليمو ترش خورده باشه قيافه اش رفت تو هم.ابروها بالا پايين  و لب ها كج و كوله و...خلاصه قيافه اي گرفت كه انگار يكي از مسائل بدون راه حل رياضي را گزاشتن جلوش.
يكهو انگار جرقه اي زده باشه نيشش تا بناگوش باز شد!
درست قيافه اي گرفت كه تيوتون وقتي سيب خورد تو ملاجش به خودش گرفته بود.
دست ها را برد بالا و گفت:
دو ركعت نماز قلمان ميخوانم قربتا الي الله!!!!!!!
كاشف به عمل امد كه تو نيت نماز گير كرده بود و .....
.
.
.
.
مسجد الاقصي در تهران
داشتيم وضو ميگرفتيم كه شروع كرد.ما مسجدالاقصي كه ميرفتيم اعتاف خيلي بهمون ميرسيدند دو طبقه بود اب سرد كناش چنين و چنان و ...
مام با چشم هاي گرد شده اندازه هلو و دهاني باز نگاش ميكرديم.
يكيمون با تعجب پرسيد:همون مسجد الاقصي؟
گفت:ارهمسجد الاقصياونجا خيلي...
همينطور از توضيحات اعتكاف اونجا ميگفت و ما هم تو ذهنمون انواع و اقسام خيالات راجع بع اينكه هزيون ميگه؟!نفوذيه؟مگه ميشه رفت فلسطين؟و...
تا اين كه يكي ديگه پرسد :مسجد الاقصي دقيقا كجا ميشه؟
اون بنده خدا هم مارا از يه عمر كنجكاوي بي جواب بيرون اورد كه بين فلكه اول و دوم تهرانپارس و...
مام كه به زور جلوي خنده مون را گرفته بوديم تندي پريديم بيرون و به دوزاري كج  كه چه عرض كنم مچاله مون كلي خنديديم.
ولي خدايي خيلي كيف داره اعتكاف تو مسجد الاقص.
خدايا قسمتمون كن اعتاف.فلسطين
الهم عجل لوليك الفرج

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


پر بازدید ترین ها


صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

»» درباره




طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنيد ... تير غم بر دل ديوانه و زارم بزنيد ... در حفاظت ز اميرم حضرت خامنه اي... ميشوم ميثم تمار به دارم بزنيد
sadat.motevalli@yahoo.com


»» عضویت | ورود اعضا



لوگوی ما

والفجر89


»» جستجو



»» آخرین مطالب ارسالی
::.بكشيد ما را؛ ملت ما بيدارتر مي شود
::.9دي امد و .....
::.نامه همسر شهيد عابدي
::.دکتر، بمب!!!
::.مرد افسانه اي
::.ما تازه داريم با RQ170رفيق مي شيم!
::.ته سیگار «چرچیل» در چاه های نفت را هم حساب خواهیم کرد
::.ظهر بود.يكي بود و هيچكس نبود.
::.ارزش انسان
::.تو چه ميكني مسلمان؟؟؟
::.السلام عليك يا اباعبدالله
::.شناسنامه شيطان بزرگ
::.قافله عشاق
::. نقطه عطف در تاريخ امريكا/وال استريت
::.دانلود
::.دست‌هایت را فرستادی بهشت پیش‌پیش؟
::.ديروز آقا قرار با ياران داشت
::.وصیت شهید نسل‌سومی مبارزه با پژاک
::.دو ركعت نماز قلمان!!!!!
::.دو ركعت نماز قلمان!!!!!


صفحه اصلي | پست الکترونيک | اضافه به علاقه مندي ها | ذخیره صفحه |

Powered By Pelakfa.Com Copyright © 2011 by valfajr89
Design By : wWw.pelakfa.com